نذری

September 16th, 2009 | دست نوشته ها | No Comments »

nazri

به نام خدا

سلام به  دوستان

موضوع امروز چهارشنبه  88/6/25  فوق برنامه   نذری  است. نذری چنانچه از اسمش بر می آید ؛ یک نذر است که شخص در صدد ادا کردن آن برآمده است. فلسفه نذری دادن ، به ادای نذر شخص برمی گردد که نیت به جا آوردن این عمل را داشته است.که مثلا: روز عاشورا به مردم آش بدهد.

شما هم می توانید تا ساعت 16 امروز چهارشنبه  88/6/25  نظرات و تجربیات خودتون رو در اینجا ثبت کنید



بال و پر

September 15th, 2009 | دست نوشته ها | No Comments »

amoopoorang

به نام خدا

سلام به  دوستان

موضوع امروز  سه شنبه  88/6/24  فوق برنامه  دوستی و دوست یابی است دوستی دارم که همیشه این جمله او به یادم می ماند : دوست اونه که بهت بال و پر بده  ..نه که بال و پرت رو بچینه  ...البته از جمله وظایف مهم انسان در محیط¬های دوستانه، مراقبت و پاس¬داری از دوستی¬ها و پرهیز از عوامل جدایی آفرین است. خلقیات زشت و برخوردهای نسنجیده و به دور از انصاف از یک سو و حرکت¬ها و شیطنت¬های افراد شرور و فرومایه¬ای که از دوام دوستی¬ها ناخرسند می¬باشند و آن را به زیان خود می¬دانند از سوی دیگر، از مهم¬ترین عواملی به شمار می¬روند که دوستی¬ها را تهدید کرده و دوستان را از یک دیگر گریزان می¬کند. دوست در فرهنگ پیشوایان دین به منزله¬ی شریف¬ترین عضو پیکره¬ی اجتماع است که راجع به حفاظت از آن و در نتیجه تداوم دوستی¬ها بسیار سفارش شده است. امیر مؤمنان علی(علیه السّلام) می¬فرماید: (( کسی که دوست خوب و شایسته¬ای را[ که براساس معیارهای خدایی انتخاب کرده] از دست دهد، گویا شریفترین اعضای بدن خود را از دست داده است.)) برای خواندن بقیه مطلب کلیک کنید .

شما هم می توانید تا ساعت 16 امروزسه شنبه  88/6/24  نظرات و تجربیات خودتون رو در اینجا ثبت کنید

برنامه امروز  ساعت  16:50 شروع می شود

عروسک مو میخوام…

September 13th, 2009 | دست نوشته ها | No Comments »

amoo

به نام خدا

سلام به دوستان

برنامه امروز دوشنبه 88/6/23فوق برنامه  به  موضوع  سازش  بین  خواهر و برادر  اختصاص دارد موضوعی که  کم و بیش  پدر و مادرها از عدم  آن گلایه دارند و بخشی از وقت آنها را هم گرفته است   ناسازگاری   بین  برادر و خواهر کوچکتر و یا بزرگتر است  .شما هم می توانید  نظرات و تجربیات خودتون رو  برای استفاده در برنامه  با ما در میان بگذارید

توجه :  برنامه امروز  با 19 دقیقه تاخیر آغاز می شود

نامه ای به خدا

September 12th, 2009 | دست نوشته ها | No Comments »

anclepourang

روی  نامه  کلیک کنید

کامنت برگزیده

نویسنده : مهر فروتن


اینجا کلیک کنید 2009/09/12 at 10:48ب.ظ

// ای یاور دیرینه/ هستی چه غریبانه/ در این شب و این لحظه/ دل می کندت بونه
نامه ای به خدا. در دلی با خدا.
خدایا! در این شب نوری بر دلم بیفکن تا همیشه ترا به یاد داشته باشم. همیشه به خاطر داشته باشم هستی و بودنم نعمت توست. رحمت توست.
مهربان من! دلی به من ببخش به وسعتی که همه ی بنده هایت را دوست بدارم. دل ببندم. عشق بورزم. آرام باشم و آرامش ببخشم. شمعی باشم که گرما بدهم نه آن که بسوزانم.
پرودگار من! برای همه ی بنده هایت باید دعا کنم. پس زندگی هایی پر از عزت و افتخار به بنده هایت عنایت کن.
دعا می کنم نور حضورت و عطر وجودت در خانه ها و در میان دلها برای همیشه باشد. ماندگار و پاینده تر از همیشه.
خدایا! برای همه ی کنکوری ها دعا می کنم. برای همه ی آنهایی که قبول شدند و قبول نشدند، برای دانشجوها و برای همه ی آنهایی که در راه آموختن دانش اند؛ یاورشان باش و تاریکی های وهم و خیال را از آنان بزدای و گنجینه های دانشت را بر آنان بگشای.
خدایا! دعا می کنم هیچ خانه ای از غم آکنده نباشد. رابطه ها و دوستی های به هم خورده را تو خودت دوباره بر قرار کن که تویی به وجود آورنده ی محبت ها و مودت ها!
خدای من! چنان بینشی عنایت کن که شیطان را بزداییم از زندگی. یک ماه جنگیدن با ابلیس چنان او را به خشم می آورد که بی گمان بعد از این مهمانی ات دیوانه وار حمله می کند و چنگ می زند. یاورمان باش که از شر وسوسه های شیطان رانده شده به تو پناه می بریم.
خدایا! در این دنیای مجازی، دوستانی دارم. مهربانانی که دعا می کنم تا سالهای سال با هم باشیم. به یاد هم، برای هم، کمک حال هم، رابطه هایی عمیق و پر از مهر تا زنده ام، تا هستم. و بعد از آن هم.
گره از کارها بگشای و سهل کن دشوارها را.
پروردگارا! بهترین تقدیر را در این شب مبارک برایمان رقم بزن. تقدیری که در آن تو باشی رنگ و بوی تو دهد. تقدیری که در آن یاد تو باشد و سرافرازی در زندگی و فرود در برابر تو.
یک سال بی اشک، یک سال بی توجه و اینک در این شب مبارک دل می ترکد. اشکم را بپذیر. این اشک ها هدیه به تو. هدیه ای از تو که با آن زلال می شوم، سبک می شوم و اوج می گیرم…

گزارش یک اتفاق ساده

September 10th, 2009 | دست نوشته ها | No Comments »

hachamooبه نام خدا

سلام به همگی دوستان

زیاد طول نکشید ..ولی خیلی ساده بود .. امروز که  برای بازدید سرزده از چند بیمارستان  ویژه کودکان تهرانی  رفته بودم  دوستم زنگ  زد  تا سلامش را  علیک گفتم  کارش  یادش رفت  و با نگرانی  پرسید کجایی ؟؟ و وقتی فهمید  گوشی را قطع کرد  پس از سه ساعت  تازه فهمیدم که وبلاگ  دست نوشت  هک شده است  و یک گروه هکر عربی هم  چیزهایی  در آن نوشته اند که  جای دارد از  خانم  پولاد زاده مدیر محترم سایت پرشین بلاگ کمال تشکر را نمایم که پس از تماس دوستم با ایشان  در اولین فرصت ممکن اوضاع وبلاگ دست نوشت را به حالت عادی برگرداند همین جا از احساس نگرانی تمامی دوستان و خوانندگان محترم  این وبلاگ  و زحمات مسولین فنی سایت کمال تشکر را دارم

ایام سوگواری مولای متقیان حضرت علی را به همه دوستان  تسلیت  عرض می کنم .

یکی از دوستان که مطلبی در این باره نوشته است کلیک کنید

فوق برنامه

September 8th, 2009 | دست نوشته ها | No Comments »

amoopourang

ای کاش…

September 6th, 2009 | دست نوشته ها | No Comments »

برای دیدن سایز اصلی روی دست خط کلیک کنید
برای دیدن سایز اصلی روی عکس کلیک کنید

موضوع برنامه امروز سه شنبه 88/6/17  کمک به نیازمندان است

درضمن  برنامه  امروز  16/45  شروع خواهد شد

کامنت برگزیده

aseman

4
اینجا کلیک کنید  ۱۳۸۸/۰۶/۱۷ at ۱۱:۵۷ق.ظ

برای همه ی دوستان ، مخصوصا در جواب دوست عزیزی که با نام “”یـــــادش بخـــــــیر کــــــودکی”” کامنت گذاشته بودی………

به نظر من مخاطبان عموپورنگ ، هیچ وقت نمیتونند اون رو درک کنند، هیچ وقت……اگر خودشون عموپورنگ بودند ، درک میکردند ….هیچ کدوم از ماها نمیتونیم شرایط ایشون رو درک کنیم…،
به نظر شما سخت نیست که آدم آزادی نداشته باشه ، سخت نیست که آدم راحت نباشه؟ سخت نیست که هر جا میره عده ی زیادی دور و برش جمع بشن ؟ آره خیلی ها می پذیرند ، خیلی ها خوششون میاد ..از شهرت از غرور …مثل خیلی از هنرمندانی که میتونم اسمشون رو ببرم، اما عموپورنگ…
باید بهش حق بدیم ، بچه ها باید بهش حق بدیم هر کسی انرژی ای داره هر کسی توانایی هایی داره ، هر کسی در شرایط خاصی ، چیزهای خاصی رو میطلبه …تاحالا فکر کردیید که همین عموپورنگ شما با خیلی از هنرمندان فرق داره؟ چرا ؟ چون بچه ها رو انتخاب کرده ، بخاطر اون ها از خیلی از خواسته هاش دور بوده… مثل شمع فقط دارن میسوزن…. باید بهش حق بدیم …فکر نکنید که من با برنامه ی تولیدی موافقم ، نه! من میگم “همـــــیشه عــــشق ، داشــــــتن نیــــست” ، گاهی از دست دادن شخصی میتونه عشق باشه..هستند کسانی که عاشق عموپورنگشان باشند ، عشق اونیه که بذارید خودش تصمیم بگیره ، بذاریم خودش هدفش رو انتخاب کنه ، نه اینکه بخاطر بچه ها و برای بچه ها پا در راهی بگذاره که اصلا علاقه ای بهش نداره…..هیچ کدوم از ماهادر شرایط اون نیستیم که بتونیم جای اون تصمیم بگیریم…
هیچ کدوم از ماها نمیتونیم درک کنیم که داریوش فرضیایی برای بودن برای بچه ها ، ممکنه چه چیزهایی رو از دست داده باشه، ممکنه چه ضررهایی رو متحمل شده باشه…
انصاف داشته باشید…
عـــــــــشق همیـــــــشه داشـــــــتن نیست….
آره گاهی باید به کسانی که دوسشون داریم ، اجازه ی انتخاب بدیم ….اجازه ی تصمیم گیری…
من فکر نمیکنم آقای فرضیایی کسی باشه که بخاطر مسائل کوچیک و یا بخاطر رقبای کاریش از کارش کنار بکشه… چون ایشون همیشه در کارشون پیروز بودند، ایشون الان الگوی اجرای خیلی ها هستند…. هر کسی برای اهدافش و برای کارهایی که انجام میده برنامه ریزی میکنه، باید بذاریم خودش تصمیم بگیره….
آره هر روز برنامه اجرا کردن زیاده،اما برنامه رو تولیدی کردن هم خیلی کمه….بذاریم خودشون تصمیم بگیرن ، اگر دوسشون داریم ، اگر به افکارشون احترام میذاریم…..اگر میپذیریم که ایشون هم انسان هستند ، باهمه ی دغدقه های فکر و کاری . با همه ی مشکلاتی که برای عموی بچه ها بودن پذیرفند…
خیلی از ماها فقط عموپورنگ رو به خوشی هاش میبینیم…
به این که همه دوسشون دارند…
به این که یک هنرمنده….
به اینکه خیلی خیلی طرفدار دارند…..
به این که شهرت انسان رو به خیلی جاها و اهداف میرسونه…
اما باید درک کنیم که هنرمند بودن به اینها نیست….
آقای فرضیایی خودش رو وقف بچه ها کرده …. این که آدم رو توی خیابون به اسم مستعارش صدابزنند خیلی سخته….. انگار خودش رو گم میکنه…..
آره ایشون گفتند که ” باعشق برای بچه ها کار میکنند” ولی این دلیل بر وقف کردن خودشون نمیشه، دلیل نمیشه که خیلی از اهدافشون رو بخاطر بچه ها کنار بگذارند…
((گفته بودند: از سالی که به مکه رفتید برنامه از هرروز پخش شدن به سه روز در هفته رسید… غیبتهای دو سه روزه به یک هفته تبدیل شد….یک هفته شد یک ماه…. یک ماه شد دو ماه …. و ماه داره به سال تبدیل میشه….))
یک انسان وقتی در جای مشغول کار هست ممکنه روزهای زیادی غیبت کنه ..مگر ایشون جزو افراد دیگر نیست؟ چرا باید برای کارهاش بازخواستش کنیم؟

در مورد نوشته هام فکر کنید…. با این که کسی نمیتونه خودش رو جای موقعیت عموپورنگ/آقای فرضیایی بگذاره، ولی تا حد ممکن فکر کنید…..



یاد بچگی بخیر

// سلام
ای کاش کسانی که دوستشان داشتیم از بین ما نمیرفتن…
ای کاش دل آدما مثل خونه هاشون بهم نزدیک بود…
ای کاش آدما از هم دور نبودن…
ای کاش دروغ و ریا هرگز وجود نداشت…
تا حالا به این فکر کردید که برنامه تولیدی هم می تونه شاخه ای از دروغ باشه؟
این حرفای نا امید کننده ناشی از چیه؟
ناشی از خستگی؟ ناشی از دلسردی؟
اینجا کیه که ندونه عمو پورنگ هم خسته میشه؟کیه که دوست نداشته باشه عمو پورنگش همیشه تازه نفس باشه؟
ولی آیا این خستگی با برنامه تولیدی قابل جبرانه؟ مگه برنامه تولیدی خستگی نداره ؟
واقعا منظور از خستگی چیه؟ خستگی از کار؟ خستگی از بچه ها ؟ خستگی از مهر و محبت بچه ها؟
نکنه واقعا بعد از 8 سال کار از بچه ها خسته شدید؟ نکنه واقعا از اینکه نگاه و چهره بچه هارو وقتی برنامتونو نگاه میکنن حس کنید خسته شدید که می خواید به برنامه تولیدی پناه ببرید؟
شبکه های دیگه روز به روز دارن سعی میکنن تا با مجریهای جدید و بخشای جدید توی برنامه طرفدارای بیشتری جذب کنند اونوقت شما دارید به همین راحتی پا پس میکشید؟ همه مجریها دارن سعی میکنن روز به روز بهتر بشن اونوقت شما که از نظر همه بهترینید دارید با دستای خودتون نقشتونو کمرنگ میکنید؟
دارید برای رقبا جا باز میکنید؟ دارید از بچه ها فاصله میگیرید؟
این مهربونیه؟مهربونی به همکاران؟پس مهربونی به بچه ها چی میشه؟
همون بچه هایی که 8 سال طرفدار پر و پا قرص بودند….همونایی که با تمام توانشون از مدرسه به خونه میدوییدند تا به برنامه شما برسن….همون کسایی که با شما زندگی کردند و شاید الان دانشگاهی باشند و یا حتی تشکیل زندگی داده باشند….همونایی که به واسطه عمو پورنگ لذت کودکی رو چشیدند وسعی کردند حفظش کنند…..
** من با عشق برای بچه ها کار میکنم.**
این جمله شما نیست که همیشه بالحنی متفاوت تر از قبل در رسانه ها میگفتید؟ پس چرا این عشق داره یواش یواش از بین میره؟
از سالی که به مکه رفتید برنامه از هرروز پخش شدن به سه روز در هفته رسید… غیبتهای دو سه روزه به یک هفته تبدیل شد….یک هفته شد یک ماه…. یک ماه شد دو ماه …. و ماه داره به سال تبدیل میشه….
نکنه بعداز دیدن خانه خدا به این فکر افتادید که عشق فقط خداست؟
درسته که عشق نهایی خداست اما این به معنای اینه که فقط عاشق خدا بود؟ پس راه های رسیدن به این عشق چی میشه؟
آیا یکی از همین راه ها عشق به بنده های خدا نیست ؟
شما که به گفته خودتون عاشق بهترین و پاکترین بنده های خدا هستید فکر نمی کنید زوده برای رفیق نیمه را شدن برای کسایی که عهد بستند عموشونو در هیچ شرایطی تنها نذارن؟
این همه طرفدار که می بینید به خاطر صداقت شما و برنامه اطرافتون جمع شدند…. همشون شما رو دوست دارن چون تنها کسی هستید که توی این دنیای پراز دروغ با صداقت باهاشون رو به رو شدید…بچه ها برنامه زنده رو دوست دارن چون پر از صداقته…. به نظر شما همین تپق ها همین فراموش کردن دیالوگها همین بداهه گوییها نشونی از صداقت نیست؟
میتونم بپرسم چرا این صداقت باید به دروغ و ظاهر سازی تبدیل بشه ؟
لطفا به این نکته توجه داشته باشید که ممکنه خیلی از بچه ها به برنامه تولیدی با دید یک برنامه تکراری نگاه کنند فقط با این تفاوت که واژه ” تکرار” زیر آرم شبکه دیده نمی شه و همونطور که دیدن یک برنامه تکراری میتونه خسته کننده باشه کار تولیدی هم میتونه این خصوصیت بی رحمانه رو داشته باشه….
گفته هایم درست نیست؟
لطفا کمی فکر کنید… به این حرفایی که شاید حرف خیلی از این بچه ها باشه ولی روشون نشه که بگن فکر کنید…. لطفا کمی فکر کنید به دلهای شکسته و دلهایی که خیلی زود میتونید صدای شکستنشونو با گوش دل بشنوید…. لطفا…………….

سروش عموپورنگ

September 6th, 2009 | دست نوشته ها | No Comments »

purang
amoopoorang
uncleporangunclepurang

فانوس دریایی

September 5th, 2009 | دست نوشته ها | No Comments »

purang

من اونو می شناختم سال 80 از نزدیک دیده بودمش همون سالی که برای ضبط برنامه به آسایشگاه کهریزک رفته بودم ..زنی با شخصیت و تحصیل کرده و استوار به نظر می رسید او جزو کسانی بود که با میل خود و داطلبانه به آسایشگاه کهریزک قدم گذاشته بود و امشب پی به این راز او بردم .. کمی صدای تلویزیون را بیشتر کردم تا صدایش را بهتر بشنوم چون او امشب مهمان برنامه ماه عسل شبکه سه بود .
…پس  از تصادف  دستهام توی هم  جمع بود  پاهایم به طرف  کمر خم شده بود  نمی  تونستم حرف بزنم ..غذا تو دهنم میذاشتن  ..مثل یک نوزاد  منو از بیمارستان  تحویل گرفتن……وقتی عاشق  خدا باشی  زندگی رو یه جور دیگه  می بینی … من با خواست خودم دوری از همسر و فرزند را انتخاب کردم تا به خداوند نزدیکتر شوم و در طول این سالها به خدا بیشتر و بیشتر نزدیکتر شده ام..کل  زندگی یک سینماست  و نقشهایی که روی پرده سینما …….هر چیزی  را که دوست داری  ببخشی   و این جمله  خود عشق  است …
…چنان محو حرفهایش شده بودم که فکر می کردم یک قهرمان نامی در حال بیان فتح الفتوحاتش است و فراموش کرده بودم که او دچار نقض عضو است و 28 سال است که روی ویلچر می نشیند و اکنون پس از گذشت سالیان زیاد این چنین با صلابت سخن می گوید که کلمه به کلمه صحبتهای او نشان از ایمان راسخ و عشق او به خدا را دارد و گویی هیچ کمبودی ندارد ….با خودم فکر می کردم چه بسیارند آدمهایی که   به مانند فانوس دریایی در طول زندگی ما سوسو می زنند تا ما را از خطرات پیش پایمان آگاه سازند ولی افسوس و صد افسوس …
به راستی آیا ما هم می توانیم از اسماعیل های وجودمان عبور کنیم و در امتحان الهی سربلند بیرون آییم ؟
بیایید در این ایام مبارک که مهمان خداوند مهربان هستیم دعا کنیم از وسوسه های شیطانی در جلوه های فریبنده در امان باشیم تا روحمان از هر گونه آلودگی دور بماند

گزینه جوان و عموپورنگ و جومونگ

September 3rd, 2009 | دست نوشته ها | No Comments »

gozineh

شاهین جمشیدی مجری برنامه گزینه جوان -شبکه سه

سلااااااااااااااااااااااااااام عموجون
گزینه جوان…کنکور وعموپورنگ….
عمو قبل از اینکه برنامه تون شروع بشه …داشتم شبکه۳برنامه گزینه جوان رومیدیدم!!!!
بعد مجری برنامه فکرکنم اقای جمشیدیان…(یا شبیه این فامیلی)گفتن
برامون ایمیل میزنن((چرا برنامه گزینه جوان همزمان با برنامه عموپــــــــــــــــورنگه؟))
مجری مونده بودن چی بگن!!!و میخندیدن…گفتن:من واقعا نمیدونم چی باید بگم..آخه اصلا اون چیزه برنامه ماچیز دیگه….

برای دیدن فیلم روی عکس کلیک و صبر کنید تا دانلود شود

موضوع برنامه امروز پنجشنبه  12 6 88  هم در باره چغلی کردن است



با توجه به اتفاق همزمان در برنامه دیروز فوق برنامه از شبکه یک و برنامه زنده گزینه جوان از شبکه سه این پست برای نظرات شما گذاشته می شود