به نام خدا…

سلام به بچه های گل و مهربون خودم…

چند تا عکس از گذشته و چند تااز عکس هایی که بهتون قول داده بودم رو براتون تو سایت گذاشتیم….گفتم عکس یاد البوم افتادم….حتما هر کدوم از شما توی خونتون

البومی دارید که می تونه شامل عکس های قدیمیتون یا حتی نقاشی های دوران کودکی شاید هم دست نوشته های گذشتتون باشه….اما هر چی که هست فراموش

نکنیم البوم بخشی از خاطرات شیرین و شاد و یا بالعکس تلخ و اندوهگین هر انسانی تو زندگی می تونه باشه…راستش من هم یک البوم بزرگ پر از صفحات

عکس های قدیمی و جدید دارم که با نگاه کردن بهشون یه بار دیگه خاطرات قدیمی واسم زنده می شه. بعضی هاشون که خیلی خنده دار و شیرینه..مثلا:

1-عکس دسته جمعی با خانواده

2-سیزده به در سال 1358 تو یکی از فضاهای سبز تهران

3-کنار سفره…یک بشقاب گنده پر از غذا که معلومه برای سه نفر ریخته شده ولی من داشتم تنهایی می خوردم! و جالب اینکه یکی از دندون های جلوم هم افتاده بود!

4-عکس کلاس سوم دبستان با حضور معلم….یادش بخیر!

پشت نیمکت ردیف اول….کله کچل….دست روی گردن همکلاسیم و برق شوق در چشمانمان به خاطر انداختن یک عکس یادگاری!

یا مثلا زیر برج میدون ازادی…پیراهن زرد…شلوارک سفید…با خواهر کوچولوم در حالی که اسباب بازی هامونم دستمونه و کله هامونم به هم چسبیده!غرق در

شادی و شور کودکانه!…انگارنه انگار که روزی می خوایم بزرگ  بشیم.

اما وقتی به صفحات بعدی البوم می رسم تصاویری می بینم که لحظاتی من رو به غم و اندوه می بره مثلا عکسی در مراسم ازدواج برادرم که همه در کنار او  شادمانی

ایستاده بودیم…8 ساله بودم…در حالی که پایش را بغل کرده بودم می خندیدم!…گویا می خواستم بگم که برادر داماد منم!!!….دامادی که امروز در میان ما نیست…

یا عکس اقوام و همسایگان قدیمی که روزی در کنارشون زندگی می کردیم اما الان ازشون فقط یک عکس برامون مونده…..یا عکس دوستی که روزی دست رفاقت بر شانه ام

گذاشته بود و امروز فقط زخم خنجرش برایم به یادگار مانده(خداوند پشت و پناهش باشد)

عزیزی می گفت دیدن این عکس ها هر چند وقت یک بار بد نیست چرا که شما رو یاد بخشی از خاطرات زندگی می اندازه که می تونه تجربه ساز باشه

…اری درست می گفت.. اگر زندگی رو تجربه بدونیم پس تجربه در گرو همین برخوردها و اتفاقاتیست که برای هر کس در هر مقطع سنی می تواند خاطره ساز باشد

واگر در این بین به خاطره ها بیندیشیم می تونیم از فراز و نشیب های ان درس زندگی رو بیاموزیم.

.

.

“خدایا چگونه زیستن را به من بیاموز….چگونه مردن را خود خواهم اموخت”

.

تا دست نوشت بعدی خدانگهدار

22/2/88