به نام خدا

بچه ها سلام

امروز از مشهد برگشتم

نمی گم جاتون خالی چون برای همتون دعا کردم.

واقعا خیلی خوش گذشت

شب اول ساعت 1 بامداد بود که به همراه دوستم در زیر بارون بهاری به زیارت امام رضا(ع)رفتیم.فکر نمی کردم دستم به ضریح برسه اما  از دعای خیر شما بچه ها رسید و یک دل سیر زیارت کردم.

فردای اون روز به همراه دوستم علی به جاهایی رفتیم که قبلا خاطره داشتیم چقدر خوش گذشت و چقدر هم خیابان ها و مکان ها تغییر کرده بود.

در روزهای بعد هم تصمیم گرفتیم به پرورشگاهها و مراکز نگهداری کودکان بی سرپرست سر بزنیم.اولین جایی که رفتیم مجتمع شهید هاشمی  مشهدبود که در ان از دختربچه ها نگه داری می شد.

وقتی وارد مجتمع شدم بچه ها باورشون نمی شد و برای من خیلی جالب بود که بچه ها با شور و هیجان دورم رو گرفته بودند

 و می گفتند:”چرا بی خبر؟” و من هم می گفتم:”سر زدن یک عمو به شما بچه ها که نیاز به خبر دادن نداره!”

خلاصه بعد از ساعاتی گپ و گفت و گو و خنده با بچه ها خداحافظی کردیم و راهی مرکز دیگری تحت عنوان علی اصغر شدیم البته اونجا از بچه های 3 ساله تا دختران دانشجو نگه داری می شد.اونجا هم مهمان بودیم و کلی با بچه  ها شادی کردیم.البته عکس هم گرفتم که در روزهای اینده تو سایت می گذارم.

راستی در فرودگاه مشهد با خانواده ای اشنا شدم که از نروژ برای زیارت به مشهد امده بودند و بیننده برنامه های شبکه کودک پورنگ بودندو بچه های خانواده  از من قول گرفتند که اسمشون رو اینجا بنویسم..”پردیس پایار و پریناز زمردیان” دوستان خوب و فرزندان دوست داشتنی اون خانواده مهربان بودند.

در نهایت این سفر در کنار زیارت امام رضا شادی بچه های معصوم را نیز برایم به ارمغان داشت.

انشالله قسمت همه شما بشه

اما قول بدید که برای من هم دعا کنید

تا دست نوشت بعدی خدانگهدار…..

88/1/25